Blogtitle->

حتما برین ادامه مطلب باشه
این جا دیگه خنده دار تر و گذاشتم 
ازتون ناراحت میشم اگه نرفتین واقعا میگم
من اینارو برا این کمی بخندین میذارم باشه

درویشی گیوه در پا نماز می گزارد.دزدی طمع در گیوه ی او بست ،گفت:
با گیوه نماز نباشد
درویش دریافت و گفت:
اگر نماز نباشد گیوه باشد
سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد...
یک سوال!!!
_ الان که هر سه تا دارین وارد بهشت می شین اونجا روی زمین بدن هاتون روی برانکارد در حال تشییع شدن بسوی قبرستان است و خانواده ها و دوستان در حال عزاداری در غم از دست دادن شما هستند دوست دارین وقتی دارن از کنار جنازه راه می رن
در مورد شما چی بگن؟
اولی گفت : دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترین پزشکان زمان خود بودم و مرد بسیار خوب و عزیزی برای خانواده ام
دومی گفت : دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترین معلم های زمان خود بودم و توانسته ام اثر بسیار بزرگی روی آدمهای نسل بعد از خودم بگذارم
سومی گفت : دوست دارم بگن :
نگاه کن داره تکون می خوره مثل اینکه زنده است


تاريخ : یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شیما خلفی | نظرات ()